سفیر سعادت صفحه 49

صفحه 49

تن از افراد با نفوذ، میان سپاهیان رفته و آنان را از عواقب سوء سرکشی و طغیان نسبت به حکومت بترساند و به هر ترتیبی که ممکن است، آنان را از گرد مسلم بن‌عقیل علیه السلام پراکنده نمایند.

کثیر بن‌شهاب به همراه عده‌ای از افراد سرشناس، بیرون آمدند و آنچه را عبیداللَّه گفته بود، به گوش مردم رساندند. آنان پیوسته به مردم می‌گفتند:

لشکر شام در راه است و به کوفه می‌آید. هر کس به خانه‌اش بازگردد، از بخشش‌های بسیار امیر برخوردار خواهد شد و هر کس بماند، به سرانجام دردناکی دچار می‌شود و گناهکاران و سرکشان، به سزای خود خواهند رسید.

عده‌ای از بزرگان دست‌نشانده کوفه نیز از بالای پشت‌بام، مردم را به پایان دادن آشوب و پراکنده شدن دعوت می‌کردند. از گفته‌های آنان بیم در دل کوفیان افتاد.

زن بود که بیرون می‌دوید و دست پسر یا شوهر خود را می‌گرفت و به خانه می‌برد و می‌گفت: «بیا برویم! این جماعت که هستند، مسلم علیه السلام را بس است» و مرد بود که بیرون می‌شتافت و دست فرزند و برادر خود را می‌گرفت و می‌گفت: «فرداست که لشکر شام سر برسد.

تو را با جنگ و آشوب چه‌کار؟! بیا و دنبال کارت برو!» (1)


1- الارشاد، ج 2، ص 53؛ مقاتل‌الطالبیین، ص 67؛ تاریخ‌الطبری، ج 5، ص 381
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه