سفیر سعادت صفحه 51

صفحه 51

پیوستن با کسی، سر و دست می‌شکنند و شام به خانه‌هایشان می‌روند و در به رویش می‌بندند. عملیات جنگ روانی‌ای که عبیداللَّه علیه مسلم علیه السلام شروع کرده بود، بسیار زودتر از آنچه خود می‌اندیشید، کارگر افتاد.

همه به خانه‌هایشان خزیدند و سکوت سنگینی بر شهر خیمه زد. غبار مرگ بر شهر نشسته بود و مسلم علیه السلام، تک و تنها ماند و بی‌هدف در کوچه‌های شهر به راه افتاد و نمی‌دانست کجا برود.(1) شاید پرسیده شود مسلم علیه السلام یاران راستین و فداییان حقیقی نیز داشت؛ چرا به خانه آنان نرفت؟ پاسخ روشن است. مسلم علیه السلام بیم آن داشت که خانه هر کدام از شیعیان واقعی و انقلابیون راستین برود، او نیز به سرنوشت هانی دچار گردد.

آشیانه دوستی‌

مسلم علیه السلام در مدت اقامت خود در کوفه، دو پناهگاه عوض کرده بود؛ ابتدا در خانه مختار اقامت گزید و پس از آن در خانه هانی بن‌عروه و اینک بی‌هدف در کوچه‌های محله کِنْده گام برمی‌داشت تا آنکه خسته و تشنه شد. به دیوار خانه‌ای تکیه کرد که از آن بوی علی علیه السلام به مشام می‌رسید. زنی به نام طوعه در آستانه درب خانه‌اش ایستاده بود و آمدن پسرش بلال را انتظار می‌کشید.


1- تاریخ الطبری، ج 5، ص 371؛ الفتوح، ج 5، ص 88؛ الارشاد، ج 2، ص 53
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه