سفیر سعادت صفحه 52

صفحه 52

او نیز تا ساعاتی پیش، برای حمایت از مسلم بن‌عقیل علیه السلام به سپاه او پیوسته بود و مادرش با شنیدن شایعات حمله لشکر شام، دل‌نگران شده و جلوی در خانه چشم به راه او بود.

مسلم علیه السلام به طوعه سلام کرد و از او ظرفی آب خواست. طوعه رفت و با کاسه‌ای آب برگشت و آب را به مسلم علیه السلام داد. مسلم علیه السلام آب را نوشید و برای رفع خستگی از پیاده‌روی زیاد، همان‌جا نشست.

طوعه، ظرف آب را به داخل برد و بازگشت و دید هنوز او نشسته است. به او گفت: «آیا آب نخوردی [پس چرا هنوز نشسته‌ای؟]». فرمود: «آری خوردم». طوعه گفت: «پس برخیز و نزد زن و بچه‌ات برو!» مسلم علیه السلام سر به زیر انداخت و هیچ نگفت.

بار دیگر طوعه سخنش را تکرار کرد و جوابی نشنید.

برای بار سوم گفت:

سبحان‌اللَّه! برخیز بنده خدا! خدا به تو سلامتی دهد. نزد زن و بچه‌ات برو! نشستن تو اینجا صلاح نیست. راضی نیستم کنار خانه من بنشینی.

مسلم علیه السلام برخاست و گفت:

ای زن! من در این شهر، خانه و خویشی ندارم. آیا می‌توانی به من احسان بنمایی؟ شاید بتوانم روزی پاداش این لطف تو را بدهم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه