سفیر سعادت صفحه 53

صفحه 53

طوعه پرسید: «ای بنده خدا! من چه کمکی می‌توانم به تو بکنم؟» فرمود: «من مسلم بن‌عقیل علیه السلام هستم. این مردم، مرا فریب دادند و به من دروغ گفتند و مرا آواره نموده‌اند».

طوعه که از دوستداران امیرالمؤمنین علیه السلام بود، با شنیدن نام مسلم علیه السلام دلش لرزید و با آهنگی حزن‌آلود پرسید: «تو مسلم بن‌عقیل علیه السلام هستی؟» مسلم علیه السلام سر تکان داد و گفت: «آری». طوعه خوشحال از اینکه سفیر امام به او پناه آورده است، با اشتیاق گفت: «داخل شو!» او وارد خانه شد و طوعه با شتاب، فرشی آورد و اتاقی را برایش فرش نمود و به مرتب کردن اتاق پرداخت. سپس سراسیمه و خوشحال به مطبخ خانه رفت و سریع شام آماده نمود و به اطاق آورد و پیش روی او گذاشت، اما مسلم علیه السلام غرق در اندیشه‌های خود بود و شام نخورد.

اندگی گذشت و بلال، پسر طوعه به خانه بازگشت و وضع خانه را گونه‌ای دیگر دید. رفت و آمد زیاد طوعه به اتاق مسلم علیه السلام، تعجب بلال را برانگیخت. از مادرش پرسید: «چه شده! در این اتاق چه خبر است که این قدر بدان‌جا می‌روی و بیرون می‌آیی؟»

طوعه با بی‌میلی پاسخ داد: «از این پرسش درگذر! سر بر کار خویش گیر پسر جان!» بلال اصرار کرد و گفت: «به خدا باید به من بگویی»، اما باز هم طوعه از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه