سفیر سعادت صفحه 59

صفحه 59

یک‌شبه خود را تماشا می‌کرد. مسلم علیه السلام، تیغ از میان کشید و از اتاق بیرون آمد. چند تن از سربازان به داخل خانه هجوم آوردند. مسلم علیه السلام به آنان حمله کرد و آنان را از خانه بیرون راند. سربازان برای بیرون کشیدن او، بالای دیوارها و بام‌های خانه‌های اطراف رفتند و دسته‌های نی را آتش زده و بر سر و روی مسلم علیه السلام انداختند و سنگ بارانش نمودند. مسلم علیه السلام با دیدن ناجوان‌مردی آنان گفت:

آیا این همه تلاش برای کشتن پسر عقیل است؟

ای نفس! بیرون برو به سوی مرگی که از آن گریزی نیست.

سپس از خانه خارج شد و شروع به جنگ با دشمن نمود. (1)جنگ، به کوچه‌های کوفه کشیده شد. مسلم علیه السلام با تمام توان می‌جنگید. پس از ساعتی جنگ، تعداد زیادی از سربازان محمد بن‌اشعث به هلاکت رسیدند و او پیکی را برای درخواست نیروی کمکی به قصر فرستاد. عبیداللَّه که از چگونگی نبرد مسلم علیه السلام اطلاعی نداشت، با تعجب پاسخ فرستاد: «مگر من شما را به جنگ بیش از یک نفر فرستاده‌ام که این‌گونه افراد تو تار و مار شده‌اند؟» محمد بن‌اشعث به پیک خود گفت به


1- مقاتل الطالبیین، ص 69؛ نفس المهموم، ص 108
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه