سفیر سعادت صفحه 65

صفحه 65

و دودستگی ایجاد کردی و آنان را به جان هم انداختی.

مسلم علیه السلام پاسخ داد:

من هرگز برای ایجاد تفرقه بدین‌جا نیامده‌ام، بلکه وقتی مردم این شهر دیدند پدر تو، خوبان این شهر را کشت و خون‌ها بریخت و همانند رفتار پادشاهان ستم‌گر و کافر با آنان رفتار کرد، من مأموریت یافتم به سوی این مردم بیایم و آنان را به پیروی از کتاب خدا دعوت کنم.

عبیداللَّه، زیرچشمی نگاهی به حاضران انداخت و دید تأیید سخنان نماینده امام در سیمایشان دیده می‌شود. ترسید سخنان او در دل آنها اثر کند و نقشه‌های او را نقش بر آب سازد. بدین منظور به مسلم علیه السلام تهمت زد و گفت:

تو را چه به این کارها؟ چرا آن روزگاری که در مدینه شراب می‌نوشیدی، به فکر این نبودی که مردم را به پیروی از کلام خدا فرا بخوانی؟

مسلم علیه السلام در چشمان او نگریست و فرمود:

من شراب می‌خورده‌ام؟! خود و خدای خود می‌دانی که دروغ می‌گویی و یاوه می‌بافی. من هرگز چنین نکرده‌ام، بلکه تو بیش‌تر به خوردن شراب متهم هستی. شایسته‌تر به این کار کسی است که چون سگ،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه