سفیر سعادت صفحه 69

صفحه 69

«در کوفه بودم که دیدم مسلم بن‌عقیل علیه السلام و هانی بن‌عروه را کشته‌اند و آنها را با پایشان در کوچه و بازار می‌کشند».

مرد کوفی خداحافظی کرد و رفت و آن دو رفتند تا در منزل‌گاه «ثعلبیة» به امام رسیدند.

خدمت امام رسیدند و سلام کردند. امام سلامشان را پاسخ گفت. گفتند: «خداوند شما را رحمت کند! خبری داریم. آن را آشکارا بگوییم یا پنهانی؟» امام نگاهی به یاران خود کرد و فرمود: «در بین ما رازی نیست [و همگی محرم راز هم هستیم]». آنان گفتند: «آن سوار را که دیدیم، از قبیله ما و مردی راست‌گو بود. او به ما خبر داد مسلم بن‌عقیل علیه السلام را کشته‌اند و بدنش را در کوچه و بازار بر زمین کشیده‌اند». امام سرش را پایین انداخت و فرمود:

«انّا للَّه‌و انّا الیه راجعون» و چند بار کلمه استرجاع را بر زبان جاری ساخت.

آن دو گفتند: «شما را به خدا سوگند می‌دهیم که جان خود و خاندان خود را به خطر نیاندازید و از همین‌جا بازگردید که در کوفه هیچ یار و یاوری ندارید. ما [حتی] می‌ترسیم آنان بر ضد شما باشند». (1)امام با شنیدن خبر شهادت پسر عموی با وفای خود، مسلم بن‌عقیل علیه السلام، ابتدا برادران مسلم علیه السلام را فراخواند و به آنان فرمود که خاندان عقیل با شهادت مسلم علیه السلام دِین


1- الاخبار الطوال، ص 246؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 397.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه