سلمان محمدی صلی‌الله علیه و آله استاندار مدائن صفحه 14

صفحه 14

ادامه دادم. همین که شب فرا رسید و کارم تمام شد، از ارباب خود تقاضای مقداری خرما کردم و چون روز شد، آن را برداشتم و در قبا، به حضور رسول خدا (ص) رسیدم و گفتم: شنیده‌ام تو مرد صالحی هستی و همراه تو افراد نیازمندی هستند، این خرما صدقه است، آن را میل کنید. اما وقتی ظرف خرما را جلو آن حضرت گذاشتم، خطاب به یاران فرمود: «شما بخورید»، ولی خود به آنها دست نزد!

با خود گفتم: این یک علامت.

زمانی که آن حضرت به مدینه وارد شد، باز ظرف خرمایی نزد او بردم و گفتم: «مشاهده کردم تو صدقه نمی‌خوری اکنون این ظرف خرما هدیه است». آن حضرت با شنیدن این سخن هم خود میل کرد و هم به یاران خویش گفت که از آن خرما بخورند. پس با خود گفتم: این دو علامت.

سومین بار که آن حضرت در مدینه، در تشییع جنازه مردی از یاران خود به سوی قبرستان بقیع شرکت داشت، از پشت سر او تلاش کردم که وقتی عبای او کنار می‌رود، بتوانم مهر نبوّت را مشاهده کنم. آن حضرت با فراست متوجه منظور من شد و عبای خود را کنار زد و من مهر نبوّت را مشاهده کردم، آن را بوسیدم و اشک شوق ریختم. پس از آن، سرگذشت خود را برای آن حضرت بازگو کردم، وی بسیار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه