ساقی تشنه صفحه 25

صفحه 25

حضرت عباس علیه السلام نیز به همراه سی تن از بنی‌هاشم، امام را همراهی کردند.

امام داخل دارالاماره مدینه شد و بنی‌هاشم، بیرون از دارالاماره، منتظر فرمان امام شدند. ولید از امام خواست تا با یزید بیعت نماید، اما امام سرباز زد و فرمود: «بیعت به گونه پنهانی چندان درست نیست. بگذار فردا که همه را برای بیعت حاضر می‌کنی، مرا نیز احضار کن [تا بیعت نمایم]». مروان گفت: «امیر! عذر او را نپذیر، او بیعت نمی‌کند، گردنش را بزن». امام برآشفت و فرمود:

وای بر تو ای پسر زن آبی چشم! تو دستور می‌دهی که گردن مرا بزنند! به خدا که دروغ گفتی و بزرگ‌تر از دهانت سخن راندی! (1) در این لحظه، مروان شمشیر خود را کشید و به ولید گفت: «به جلادت دستور بده گردن او را بزند، قبل از این‌که بخواهد از اینجا خارج شود. من خون او را به گردن می‌گیرم».

امام، بنی‌هاشم را مطلع کرد و حضرت عباس علیه السلام به همراه افرادش با شمشیرهای آخته به داخل یورش بردند و امام را به بیرون هدایت نمودند. (2) امام صبح


1- محمد بن جریر الطبری، تاریخ الطبری، ج 3، ص 172؛ علی بن موسی بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 98
2- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 88
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه