اباالفضل العباس علیه السلام جلد 2 صفحه 7

صفحه 7

گریه حضرت را قسم داد و گفت: می خواهند بچه ام را به جبهه ببرند، من از زخمی و اسیر شدن او حرفی ندارم، اما نمی خواهم کشته شود، یا اباالفضل، شما نظری بفرمایید، هر چه به سر بچه من بیاید مسئله ای نیست، ولی کشته نشود و دوباره به سوی من برگردد.

سپس به من گفت: رشته را از بازویت باز نکن که من از حضرت عبّاس علیه السلام خواسته ام تا محفوظ مانده و به من برگردی.

وقتی به جبهه آمدیم، با چند نفر در یک مکان به ایرانی ها حمله کردیم. ایرانی ها ما را محاصره کردند، وضع بسیار سختی داشتیم و از چهار طرف تیر به طرف ما می آمد. چند نفر از رفقای من در اثر اصابت تیر کشته شدند، ولی من که دست ها را روی سرگذاشته و برای تسلیم آماده شده بودم، به لطف خداوند متعال و نظر حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام و دعای مادرم از کشته شدن نجات پیدا کردم.

کرامت ششم:

مدّاح اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در قم، جناب آقای حاج حسن کوچک زاده قنّاد می گوید:

تقریبا 20 سال قبل برای زیارت عتبات عالیات به کربلاء مشرّف شدم، پس از زیارت امام حسین علیه السلام برای زیارت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام رفتم. وقتی که از درب قبله وارد حرم مطهّر حضرت شدم، دیدم کنار ضریح مطهّر جمعیت زیادی ایستاده اند، به طرف ضریح مطهر رفتم تا ببینم چه خبر است؟

وقتی به ضریح مطهر نزدیک شدم، دیدم تمام مردم به نقطه ای توجه دارند که خانمی زائر همراه دختر 14 یا 15 ساله خویش ایستاده و به نحوی با حضرت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه