خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 117

صفحه 117

نشنود و مادر پشت سر هم غش می کند و به هوش می آورند و خواهرها به سر و صورت خود زده و شاخصی می روند و سینه چاک می کنند که من از نوشتن و بیان آن منظره ناتوانم.

خاطرات سال 1356

در این سال شماره کاروان نبود چون امسال از حج محروم شدم، شرح ماجرا؛

از روزی که من آقای راثی را به عنوان معاون باخود به مکه بردم تا دلشکسته و ناراحت نشود، ولی از آن روز ببعد، این بنده خدا هرچه می توانست در هر مقطعی، برای من کار شکنی می کرد و در غیاب من، برعلیه من بدگوئی می کرد حتی آن حاجیه خانمی را که من در سال 54 برده بودم، او را پیدا کرده و بنا به گفته او، برعلیه من تحریک می کرد که چرا برعلیه گلستانی شکایت نمی کنی که دیگر به تو توجهی ندارد!.

به هر حال سال 1356 مرا از ریاست کاروان، حذف نمودند، به سازمان حج مراجعه کردم، گفتند: توسال گذشته در مِنی نزدیک چادر شاپور غلام رضا پهلوی برادر شاه، بر علیه محمد رضا شاه، سخنرانی کرده ای و پرونده را آوردند، یک نواری ضمیمه پرونده است، هرچه بود و آن نوار را چه کسی به آنجا داده بود خدا می داند، به هر ترتیب سال 56 مرا از کار انداختند و از حج محروم نمودند.

در این سال به مبارکی و میمنت دخترم امینه خانم با آقای سروان رسول جودی ازدواج کرد و به مرزن آباد چالوس رفت مبارک باشد و خوشبخت باشی دخترم آمین.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه