خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 130

صفحه 130

چون خودشان نمی توانند در زندگی من مداخله نمایند، هر از چند گاهی، نادان و نفهمی مانند برادرم را با دست مرموز و نامرئی خود تحریک کرده و به جان من خواهند انداخت وزندگی مرا تباه خواهند کرد؛

پس از صحبت ها و مشاوره های زیاد به این نتیجه رسیدیم که باید به جای دور از دست رس اینها کوچ کرده و گم و گور بشویم، و مشهد مقدس مورد تصویب قرار گرفت چون آنجا هم فال است و هم تماشا، هم شهر امام رضا علیه السلام و هم دور از تیر رس اینهاست!.

سفری به مشهد مقدس

روی تصمیم قبلی از کاراژ «تی بی تی» ساعت یک روز پنجشنبه، از اردبیل مستقیماً به مشهد حرکت کردم و فردا ساعت یازده به مشهد رسیدم و یک اطاق دو تختخوابی در مهمان پذیر پارس خیابان تهران کوچه حوض نو، رزو کردم و بعد از تشرف به حرم، نُه روز تمام به بنگاههای معاملاتی سر زدم و به قیمت خانه و مغازه ها رسیدگی کردم، دیدم من به جای خانه و مغازه اردبیل می توانم معادل آن را در مشهد مقدس بخرم، از این رو با هوا پیما به تهران پرواز کردم و با عموزاده حاجی امیرخان هم مشورت نمودم او هم خیلی تشویق کرد ولی صادقه خانم برادر زنم آقای امین عرفانی مخالفت کرد، البته مخالفت ایشان روی بعضی از مصالحی بود که نمی توانست در تصمیم من، تغییری بدهد و از تهران به قلعه خسنخان رفتم، چند روزی در خانه دختر بزرگم «حمیده» خانم ماندم و با آنها هم مشورت کردم، آنها هم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه