خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 141

صفحه 141

فروخته بودم و می خواستم در تهران خانه بخرم، پیش از ظهر یک خانه را به قیمت قطعی می رساندیم و طرف می گفت: بعد از ظهر و اگر بعداز ظهر بود می گفت: فردا قولنامه می نویسیم و در موعد مقرر چون قیمت بالا رفته بود: زیر قولش می زد و یا نمی آمد خلاصه مستأصل و بیچاره شدم و نتوانستم خانه بخرم و پولی که در دست داشتم با این وضع نا بسامان مسکن، به هیچ دردی دوا نمی شد و من هم با 10 نفر عائله، کجا به ما جا می دادند وانگهی آخر تا کی باید آواره این در و آن در شویم از این رو آقا طاهر پسرکوچکم را برداشته با هوا پیما به مشهد مقدس برده و به امام هشتم امام رضا علیه السلام پناهنده شدم چون او بچه کوچک وطفل معصوم بود و من یک فرد گناهکار، به اویاد دادم به ضریح مقدس امام رضا علیه السلام بچسبد، و فقط این حرف را بگوید که، آقا من خانه می خواهم و آن هم خانه وسیع باشد!؛

سه روز ماندیم و در این سه روز این بچه سر به ضریح مقدس گذاشته و از آن حضرت خانه می خواست!!؛

بعد از سه روز به تهران برگشتیم از توجه آن حضرت در مدت سه روز خانه 250 متری میدان حرّ خیابان دانشگاه جنگ کوچه قادری پلاک 123 را به آسانی خریداری کرده و در نیمه دوم سال از خانه اجاره ای جنت آباد به آنجا منتقل شده و راحت شدیم خدایا شکرت.

خاطرات سال 1367

جنگ ادامه داشت و شهدای بی شمار! و دراین سال قطعنامه متارکه جنگ شورای امنیت وسیله امام خمینی (با جمله من این جام زهر را سر می کشم) پذیرفته شده و جنگ تحمیلی خانمانسوز هشت سال با خسارات جبران ناپذیر، پایان یافت

خاطرات سال 1368

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه