خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 145

صفحه 145

کسب و کار بودم؛

در نیمه دوم سال کار ساختمان به پایان رسید.

خاطرات سال 1373

در این سال من طبق معمول در بازار مشغول بودم و حسین و علیرضا هم بازار را ترک کرده و مرا تنها گذاشتند.

در این سال آپارتمان خودم و پسرم حسن را فروختم و در جنت آباد یک باب خانه بطور اشتراکی باحسن: خریداری نمودم و از خانه خیابان دانشگاه جنگ به آنجا منتقل شدیم.

این خانه چون سند رسمی نداشت، زحمت زیاد و دوندگی فراوان کردم تا سند ششدانگ اخذ کردم و تغییرات اندکی در آن دادم.

خاطرات سال 1374

من در بازار مشغول بودم ولی به فکر افتادم که برای زندگی ام، تجدید نظر کنم از این رو سفری به قم کرده و به قیمت خانه ها، رسیدگی کردم، البته این موقعی بود که املاک در حال رکود بود و کسی خرید و فروش نمی کرد مگر اندکی؛

خانه اشتراکی من و حسن آقا در جنت آباد به فروش نرسید در حالی که در بهترین و باموقعیت خوب ترین محل جنت آباد (میان اتوبان همت و شاهین و میدان نور) قرار داشت، از طرفی هم تصمیم جدی گرفته بودم به قم منتقل شویم و در قم هرچه گشتم، همه فروشنده بود نه خریدار، آخر در اوایل سال 1375 شمسی توسط

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه