خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 18

صفحه 18

کارهای ناشدنی را، شدنی بدانم وو ...(1)

با بلیت عتبات به خانه برگشته، به عموزاده ها که از اداره کارشان برگشته بودند مژده دادم، همگی ناراحت شدند که بدون اطلاع پدر و با دست خالی به کشور گرانی عراق و اینکه چگونه زندگی خواهم کرد و معیشتم را از کجا تأمین خواهم نمود.

مخصوصاً یکی از هم منزل قمی من آقای میرزا قارداشعلی فاتحی بود که یکی از بستگان ایشان گفت: در مدت کمی همه چیزت را فروخته با بیچارگی و وضع ناگوار به ایران بر می گردی، فردا صبح که به کاراژ آمدم، ناباورانه دیدم جناب سروان با خانمش و دخترش با یک قوطی شیرنی، پیش از من در آنجا ایستاده و منتظر رسیدن من هستند، باهم روبوسی کرده و التماس دعا نموده سوار ماشین و حرکت به سوی محبوب و مظهر همه آرزوهای عاشقان و ارادتمندان اهل بیت علیهم السلام.

حرکت به سوی سرزمین پایان آرزوها

بعد از ظهر اواخر شهریور ماه 1334 شمسی ماشین از تهران بیرون می رود و به سوی کاظمین در حرکت است، تمام روز را، راهپیمائی نمود و عصر آن روز به کرمانشاه رسیدیم ولی در طول راه در فکر غوطه ور بودم که چه پیش خواهد آمد، چون بیش از صد تومان پول و کمی وسایل و چند تا کتاب، از قسمت خورد و خوراک چیزی نداشتم!.


1- در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است« انّی لما لا أرجوا أرجی منّی لما أرجوا من به چیزی که امید ندارم، امیدوارترم از آنچه امید دارم.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه