خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 207

صفحه 207

را خواندم، هم به روح خودم و هم به ارواح مؤمنین و مؤمنات و اموات خودم هدیه نمودم خدا قبول فرماید انشاءاللّه.

ماه محرم در سرعین

در روز 8/ 9/ 1389 بامعیت حاجیه خانم به سرعین رفتیم و در هرسه مسجد سرعین و مسجد روستای ورنیاب به سخنرانی و تبلیغات دینی مشغول شدم و پس از گذراندن سوم امام علیه السلام آماده سفر کربلا شدیم.

تشرف به کربلا

روز سه شنبه 30/ 9/ 89 بعد از ظهر ساعت 9 شب یک اتوبوس بتعداد 40 نفر از سرعین به سوی دیار عاشقان حرکت نمودیم و حاجیه خانم هم همراهم بود، نماز صبح را نرسیده به سنقر خواندیم و بعد از ظهر ساعت 4 به قصر شیرین رسیده و شب خوابیدیم و صبح فردا پس از انجام تشریفات گمرکی از خسروی گذشته وارد خاک عراق شدیم.

راهها امنیت نسبی داشت پس از طی مراحل شب به کاظمین علیهما السلام وارد شده و به حرم مطهر مشرّف گشتیم، شب را در هتل «النّور» نزدیک حرم سپری کردیم، دو ساعت به صبح دوباره به حرم مشرف و پس ازاقامه نماز صبح، به سامراء حرکت نمودیم تقریباً ساعت ده رسیده و به حرم امامین عسکریین علیهما السلام مشرف و عمه و مادر حضرت بقیه اللّه الاعظم روحی لتراب مقدمه الفداء و سرداب مقدس تشرّف پس از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه