خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 224

صفحه 224

ماندند که چکار کنند و چند نفر از پزشکان معالج گفتند ما سی سال است در این بیمارستان کار می کنیم، بیماری به این صورت ندیده ایم.

بالاخره گفتند: ماندنش در بیمارستان به صلاح نیست و هیچ بیمارستان خصوصی هم نپذیرفتند و خود حسن آقا هم خیلی اصرار داشت مرا از بیمارستان به خانه ببرید که دارم خفه می شوم و برای من ماندن در بیمارستان قابل تحمل نیست، اجبارا اورا به قم انتقال داده و درخانه اش بستری کردیم.

روز سوم ازخونش نمونه برداری کردند و پس از آزمایش معلوم شد به هشت هزار رسیده که کمترین میزان بود و دوباره در بیمارستان شهید بهشتی بستری کردیم و خون زدند و فردایش گفتند به یکهزار رسیده که در حال خطر است باز خون و پلاکیت خون تزریق کردند حالش مقداری جا آمد، من تا ساعت یک بعد از نصف شب در بیمارستان بودم و حسن آقا گفت: بابا حالم خوب و عالیست دیگر ماندن شما با این سن و سال و مریضی خودتان در بیمارستان آنهم بعد از نصف شب به صلاح نیست.

هروقت من با مادرش که به دیدنش می رفتیم و می دید ناراحتیم، مارا دلداری و قوت قلب می داد که بابا من یک امانت خدا در دست شما بودم حالا صاحب امانت امانتش را پس می گیرد شما چرا از دادن امانت به صاحبش ناراحتید؟!!!

فاجعه اسفناک درگذشت فرزند جوانمرگم دکتر حاج حسن

من به خانه برگشتم و کمی استراحت نمودم نزدیک ساعت 7 به من خبر دادند که دیشب بعداز رفتن شما، حسن آقا تشنّج کرد و به آی سی یو منتقل کردند، خودم را سریع به بیمارستان رساندم و به اتاقش رفتم دیدم به کُما رفته است که دیگر صحبت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه