خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 32

صفحه 32

همین آقا دریکی از سفرهای پیاده همراه ما بود، در طول راه برای ما با آواز بلندش اشعار می خواند مخصوصاً شبها و صدایش به نخلستان طول راه که می پیچید و به ما روح تازه ای می دمید و ما لذت می بردیم، واقعاً سفرهای فراموش نشدنی و معنوی داشتیم خدا قبول فرمایدانشاءاللّه تعالی.

خلاصه ای از دوران تحصیل در نجف اشرف

من در پاییز تاریخ 1334 شمسی مطابق با 1374 قمری به نجف اشرف وارد شدم، و زندگی پر از حوادث و شور و نوا و پر از ماجراهای شنیدنی داشتم؛


1- دروس سطح و خارج را: از اساتید مطّلع و پاک و متدیّن و دلسوز بهره ها برده و از ارزش وقت دانان و غنیمت شماران استفاده نمودم، به طوری که درس تعطیلات ما بیش از روزهای تحصیل و بدون فوت وقت و خالی از بطالت بود بگونه ای که روز شهادت حضرت زهراء علیها السلام را ازاستاد «سرابی» استدعا کردیم درس را تعطیل نماید قبول نکرد و قسم خورد که حضرت زهراء علیها السلام خود راضی است شما درس بخوانید و با بطالت و بیکاری نگذرانید و می فرمود: مدت عمر کوتاه است و آن قدر نیست که نصف آن را با تعطیلی و بیکاری، سپری نمائید.
2- رفقای هم بحث و هم درسم نیز از نخبگان و کوشش کنندگان در درس خواندن بودند.
3- رفقاو همسفرانم به کربلا و کاظمین و سامرا، عشّاق و دلباختگانی بودند که حد اکثر استفاده را از وقت خود می بردند.
4- از نظر معیشت در مدت نزدیک پنج سال اقامتم در نجف، از طرف پدر فقط ششصد تومان برای من پول آمد که حتی به یک دهم کتاب های لازم درسی و
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه