خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 35

صفحه 35

18 ماه شوال ساعت 2 بعد از ظهر از کاراژ میهن نور در خیابان سپه، به سوی وطن عزیزم اردبیل- گلستان- حرکت نمودم، وقتی که ماشین به «نیر» که از بخشهای اردبیل و یک فرسخی گلستان است رسید، از اطراف و از گلستان زن و مرد زیادی به استقبال من آمده بودند و با کمال عزت و احترام، وارد گلستان شدم؛

مادرم را میان پیشواز کنندگان ندیدم و دل نگران شدم ولی همه گفتند: نگران نباشید، در خانه مانده تا وسایل پذیرائی مهمانان را فراهم سازد، همان طور هم بود بقیه تابستان را مشغول تبلیغ و ارشاد بودم و پس از انقضای تابستان و سپری شدن فصل گرما باز آماده تهیه وسایل حرکت به نجف اشرف شدم.

سفر دوم به سرزمین عشق و ایمان

ساعت 6 روز 22 محرم 1378 به سوی تهران حرکت کردم و بعد از 26 ساعت وارد تهران شدم، اما قیافه نگران پدر و اشک چشمان مادر را، هیچ وقت فراموش نمی کنم، عجب دنیای بی وفا و بی پایه و فانی، چه چیزهای عبرت انگیز دارد!!.

وارد تهران شدم و به ملاقات سروان نعیما رفتم باز هم با ضمانت ایشان و با بدرقه دوستان، از کاراژ (سی- ال- ام) ساعت 5/ 6 صبح روز دهم صفرالمظفر 1378 شمسی، به سوی کاظمین حرکت کردم و پس از تشریفات گمرکی از مرز گذشته وارد بغداد و کاظمین شدم، دلم شور حرم مجلّل مولا و قیافه دوستان عزیز منتظر و چشم براه، جلوی چشمم، رژه می رود و جلوه می کند؛ فوراً به زیارت حرم مطهر کاظمین علیهما السلام مشرّف شده و از حرم بیرون آمده و به سوی سرزمین عاشقان رهسپار شدم و از راه حلّه به نجف وارد شدم چون دوقطعه سجاده دست بافت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه