خاطرات زندگی یا سرگذشت تلخ و شیرین من صفحه 7

صفحه 7

اجتهاد «قم» شهرکریمه اهل بیت «فاطمه معصومه علیها السلام» رهسپار می شوند.

دیدم دلم بسیار شور می زند و به هوای رفتن به قم، اشتیاق زیاد دارم.

استادی داشتم به نام آقای شیخ سعید اصغری نیاری (1) وقتی که ناراحتی مرا دید و می دانست اگر پدرم اطلاع یابد شاید اجازه ندهد گفت: ساعتی که داری بفروش بقیه کرایه ماشینت را من کمک می کنم تا به قم برسیم آنجا که برسیم خدا کریم است؛

با اشتیاق زیاد ساعت را به دوازده تومان به آقای میرزا جواد شهبازی طلبه ساعت ساز، فروختم و از کاراژ «مشهد» واقع در چهار راه پهلوی بلیط گرفته از راه سراب و زنجان رهسپار تهران شدیم، جاده ها خاکی بود و سه روز کشید تا به تهران رسیدیم و از آنجا نیز به قم حرکت نمودیم و بعد از چند ساعت؛

ورود به شهر مقدّس قم

در تاریخ اول مهر ماه 1331 شمسی وارد آن شهر مقدس شده و در خیابان شاه در ساختمان وارفته و کهنه ای به نام «اکبریه» منزل گرفته مشغول تحصیل شدیم.

حدود یک ماه و نیم گذشت و از پول رفقاء خرج می کردیم که از سوی پدر یکصد و پنجاه تومان پول آمد که بیشتر از آن قرض داشتم.

با این وضع ناگوار حدود سه سال در قم به تحصیل ادامه دادم و تحصیلاتم به رسائل و مکاسب ارتقاء یافت، با اینکه از نظر مالی خیلی در مضیقه بودم اما به علت داشتن رفقاء هم سن و سال و دلسوز و مهربان، دوران تحصیلات قم از نظر


1- در سال 1377 خورشیدی در اردبیل وفات کرد خدایش رحمت کند.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه