اختران فروزان ری و طهران، یا، تذکره المقابر فی احوال المفاخر صفحه 104

صفحه 104

ص:106

شیرازی استفاده می کردم برای امرار معاش از یکی از کسبه سامره که از اهل سنت بود جنس گرفته و گاهی هم قرض نموده که هر وقت برایم پول میرسید باو می دادم تا یک وقت که باو مقروض شدم و نمی دانستم چه اندازه طلب دارد.

پس روزی از جلوی دکان او گذشتم مرا صدا زد و گفت میدانی حسابت چقدر شده گفتم خیر گفت: شصت لیره بدهکار هستید.

گفتم چیزی نیست دو روز دیگر به شما میدهم پس وقتی از او گذشتم با خود گفتم آشیخ این چه وعده ای بود دادی تو تا پس فردا شصت لیره از کجا می آوری. با پریشانی و افسرده گی به منزل آمده خوابیدم در خواب دیدم در نجف اشرف هستم و دیدم یک نفر آمد و گفت: بیا حضرت امیرالمومنین علیه السلام ترا خواسته است فورا برخاسته و مشرف بحرم مطهر شدم و دیدم حضرت نشسته است سلام کردم پس حضرت دست زیر پای مبارک برده یک کیسه بیرون آورده جلوی من انداخته و فرمودند این شصت لیره را به قرضت بده و باز دست زیر پای خود برده و کیسه دیگری پیش من انداخته و فرمود این شصت لیره هم برای مخارجت پس از خوشحالی روی کیسه های لیره افتاده چون از خواب بیدار شدم دیدم درب منزلم را می زنند آمدم درب منزلم دیدم نوکر مرحوم میرزای شیرازیست گفت: آقا دیشب شما را خواستند من عذر آوردم حالا تاکید کردند برو آقا شیخ عبدالنبی را بیاورد.

پس من با وحشت زیاد آمدم خدمت میرزا و باخود گفتم لابد یکی از ارحم و بستگان نزدیکم فوت کرده است و به میرزا نوشته اند که به من اطلاع دهند و چون وارد شدم دیدم بهمان هیئتی که حضرت امیرالمومنین علیه السلام را در خواب دیده بودم دیدم آقای میرزا هم همانگونه نشسته پس دست زیر تشک خود برد وکیسه ای پیش من انداخت و فرمود این شصت لیره را برو بقرضت بده و دو مرتبه دست زیر پای خود برد و کیسه دیگری هم انداخت و گفت این همش صت لیره برای مخارجت.

پس بهمان کیفیتی که در خواب روی کیسه های لیره افتادم اینجا هم روی لیره ها افتاده و برداشتم و آمدم یک کیسه را انداختم نزد طلبکارم و گفتم این شصت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه