اختران فروزان ری و طهران، یا، تذکره المقابر فی احوال المفاخر صفحه 283

صفحه 283

ص:286

حاضر کرده و احوال پرسی گرمی نمودند و مدتی از مسافرتهایم مستفسر می شدند و صحبت می کردند تا شب به نیمه رسید و خواب بر من غلبه کرد و خستگی و کوفتگی راه یکطرف و زیاد نشستن شب هم یک طرف گفتند خیلی معذرت می خواهیم شما را خسته کردیم. غذای مختصری آوردند اندکی خوردم ولی از خستگی و غلبه خواب نتوانستم بحد کافی و اشباع غذا بخورم برایم رختخواب انداختند و گفتند شما خسته هستید استراحت کنید تا صبح که ورود شما را اطلاع دهیم.

پس به رختخواب رفتم ولی یکمرتبه خیالات و توهمات مرا گرفت که اینجا کجاست و اینها کیستند و چه سابقه ای با من دارند با کمال خستگی و غلبه خواب بکلی خواب از چشمم پرید مانند کسی که احساس شری کند از اطاق مجاور صدائی شنیدم که کسی میگفت خوابش رفت دیگری می گفت خوب شکاری نصیبمان شد سومی گفت کلکش را هر چه زودتر بکنیم و صدای تیز کردن چاقو شنیدم و حس کردم که در مهلکه افتاده و با پای خود سوی مرگ آمده ام از همه جا امیدم قطع در میان رختخواب نشسته و بمولایم حضرت سیدالشهدا روحی له الفدا عرض کردم آقاجان نظام یک عمر نوکری کرده اگر یک ساعت اقائی نکنید نوکرت از بین می رود تا این توسل را پیدا کردم دیدم گویا اطاق میلرزد و سقف آن صدا می کند و گویا کسی به من گفت نظام برخیز و در میان طاقچه اطاق بنشین و گویا کسی مرا در طاقچه گذارد که یک مرتبه صداهای مهیبی یکی پس از دیگری برخاست از خود رفتم و بیهوش شدم وقتی بخود آمدم که آفتاب بالا آمده و بر من می تابید.

پس چشم گشودم دیدم جز تل خاک چیزی نمی بینم فقط دیواری که در آن دو طاقچه بود یکی چمدانم بود و دیگری هم خودم سالم مانده مابقی تمام آبادی و شهر از زلزله خراب و مردمش در زیر آوار آن مانده و آن میزبان های خائن هم در زیر آوار و خروارها خاک و سنگ و چوب دفن شده اند.

گفتم ای عزیز فاطمه علیها سلام قربانت بروم که برای حفظ یک نوکرت زلزله می آوری در یک شهر و منطقه ای تا او را از چنگال دشمنانش برهانی و آنها را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه