- پیشگفتار 1
- ضرورت شبهه زدایی از حریم باورها 1
- شبهه سواران 2
- عصر شبهات 3
- شیوه ی شبهه زدایی 4
- فرجام شبهات 6
- موج شبهات 7
- اشاره 9
- هم سنگ زینب 15
- دو اختر تابناک 16
- زینب کبری و امّ کلثوم 17
- زینب کبری و زینب صغری 18
- دختران حضرت فاطمه علیهاالسلام 20
- جایگاه تاریخ یعقوبی 20
- دو کودک شیرخوار 21
- سه اختر تابناک 22
- سکینه دختر امیرمؤمنان علیه السلام 23
- چرائی کم اطّلاعی از زندگانی حضرت اُمّ کُلثوم 25
- راز ناشناخته ماندن بانوان اهلبیت علیهم السلام 28
- افسانه ی ازدواج اُمّ کُلثوم 29
- آیا امیرمؤمنان علیه السلام مجبور بود ؟ 31
- آیا خواستگاری اتّفاق افتاده ؟ 33
- نظر علاّمه ی مجلسی قدس سره 38
- نظر قاضی نوراللّه قدس سره 39
- همسر ام کلثوم چه کسی است ؟ 40
- اُمّ کُلثوم بنت أبی بکر 43
- سخنِ فصل 44
- چه کسی بر او نماز خواند ؟ 45
- امّ کلثوم در آستانه ی ورود به مدینه 45
- یادداشت شماره « 1 » 48
- یادداشت شماره « 3 » 56
- یادداشت شماره « 4 » 59
در پاسخ می گوییم: این داستان دیگر داستان تهاجم به بیت وحی نیست که به امر خدا و به نصّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله امیر المؤمنین علیه السلام مجبور به سکوت باشد ، این مگر ساده تر از مسئله ی ناودان عباس عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که وقتی عمر از زیر آن عبور می کرد باران می بارید ، از ناودان آب به سرش ریخت ، برگشت و این ناودان را انداخت و گفت هر کس این ناودان را سر جایش نصب کند می کشم. به خدا می کشم.
عباس با حال گریه آمد خدمت امیر المؤمنین علیه السلام و عرض کرد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یک یادگار داشتم آن هم این ناودان بود. که آن را هم فلانی انداخته و چنین گفته. امیر المؤمنین علیه السلام آمد ناودان را سر جایش نصب کرد و فرمود به خدا هر کس به این ناودان دست بزند او را می کشم.
وقتی از نماز برمی گشت دید باران شدّت پیدا کرده و آب به شدّت از ناودان جاری است . پرسید چه کسی این را سر جایش گذاشت ؟ گفتند : امیر المؤمنین علیه السلام گفت: چیزی هم گفته ؟ گفتند : بله. گفت: پس ما برویم کفاره ی قسممان را بدهیم. علی علیه السلام که کفاره ی قسم نمی دهد ، یعنی اگر او قسم بخورد انجام می دهد.
آیا داستان حضرت اُمّ کُلثوم از یک ناودان برای امیر المؤمنین علیه السلام کم ارزش تر است ؟ که اینجا سکوت کند ؟
آن روزی که می خواستند آن نشانه های چهل صورت قبر را دست بزنند آقا امیر المؤمنین علیه السلام آن پیراهن زرد را پوشید و آمد ، تا دیدند آن پیراهن زرد که نشانه ی غضب بود پوشیده است ، همه کنار رفتند. باز هم یقه اش را گرفت زد به زمین و فرمود: « یَابْنَ الصَّهّاکِ الْحَبَشِیَّهِ » ... آیا این مسئله از دست زدن به صورت چند تا قبر اهمّیتش کمتر است ؟