است و آن قوّه ای است که محسوسات و امور حسی به وسیله آراستن نفس و یا ابزار بیرونی درک می شود.
«تحسس» با «حاء» است نه با «جیم». زیرا بین این دو فرق است. گفته شده تجسسّ، بحث از عیب و اشکالات مردم است و تحسسّ، گوش دادن سخن قوم است.
از ابن عباس درباره فرق میان آن دو سؤال شد، پاسخ داد: یکی از دیگری دور نیست. تحسس در خیر و نیکی است و تجسس در شر و بدی. بدین خاطر، خداوند متعال از زبان حضرت یعقوب در حالی که فرزندانش را مورد خطاب قرار داده، می فرماید: «یا بنی اذهبوا فتحسّسوا من یوسف و اخیه و لا تیئسوا من روح اللّه».
به عبارت دیگر، تحسس به هر قولی که باشد عبارت است از میل و رغبت به چیزی در وقت نبودِ آن چیز؛ زیرا چیزی که حاصل و حاضر باشد به آن اشتیاق حاصل نمی شود و از آن تحسس نمی شود؛ چون شوق طلبی است که برای رسیدن به آن انجام می گیرد و چیز موجود مورد طلب واقع نمی شود. پس تحسّس متصور نیست مگر از چیزی که از یک جنبه قابل درک باشد و از جنبه دیگر قابل درک نباشد.
پس آن چه اصلاًقابل درک نباشد، تحسس در مورد آن، معنا ندارد و اشتیاقی به آن پیدا نمی شود؛ زیرا متصور نیست کسی که شخصی را ندیده و وصفش را نشنیده مشتاق دیدار او باشد، کما این که آن چه به طور کامل درک شود، اشتیاقی به آن نیز پیدا نمی شود؛ زیرا کسی که به طور مداوم محبوب خود را مشاهده می کند و از همه جهات به وصال او رسیده است، معقول نیست که برای او شوقی وجود داشته باشد.