آیت مجاهدان: ویژه شهادت دکتر چمران صفحه 39

صفحه 39

ص:44

سال ها یاران و تربیت شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و درکنارش شهید شدند. و او آن ها را بر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت. ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش های سخت می آزمود، او را هر چه بیش تر می گداخت و روحش را صیقل می داد تا قربانی عالی تری از خاکیان را به ملایک معرفی نماید و بگوید: «انی اعلم مالا تعلمون؛ من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید». به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه، مرحوم ایت اللّه اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات نمود. برای آخرین بار یکدیگر را بوسیدند و باز هم به حرکت ادامه داد تا به قربان گاه رسید همه ی رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع نمود، شهادت فرمانده شان ایرج رستمی را به آن ها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی گرفته ازغم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و چهره ای نورانی و دلی مالامال از عشق به شهادت و دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما راهم دوست داشته باشد، می برد»که خداوند هم ثابت کرد که او را دوست می دارد و چه زود او را به سوی خود فراخواند. سخنانش که تمام شد، با همه رزمندگان خداحافظی و دیده بوسی کرد. به همه ی سنگرها سرکشی نمود و در خط مقدم، در نزدیک ترین نقطه به دشمن، پشت خاک ریز ایستاده بود و به رزمندگان تأکید می کرد که از این نقطه که او ایستاده است، دیگر کسی پیش نرود، چون در همان جا دشمن به خوبی با چشم غیر مسلح دیده می شد و مطمئنا دشمن هم آن ها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی، قربانی های دیگری نیز گرفته بود باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند و از هم فاصله بگیرند.

یارانش از او فاصله گرفتند و هر یک در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه ای جانکاه بودند که خمپاره ها در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یکی از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه