سیره علمی و عملی علامه سید محمدحسین طباطبایی رحمه الله صفحه 104

صفحه 104

ص:114

گفت هر چند عطش کنده بُن و بنیانم

زیر شمشیر و در دام بلا افتادم

هدف تیرم و چون فاخته پَر بگشایم

«فاش می گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم»

من به میدان بلا روز اَزَل بودم طاق

کشته یارم و با هستی او بسته وثاق

من دل رفته کجا و کجا دشت عراق

«طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم»

لوحه سینه من گر شکند سُمّ ستور

ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور

باک نبود که مرا نیست به جز شوق حضور

«سایه طوبی و غلمان و قصور و قد حور

به هوای سر کوی تو برفت از یادم»

تا در این بزم بتابید مه طلعت یار

من کنم خون دل و یار کند تیر، نثار

پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار

«نیست بر لوح دلم جز اَلِف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم»

تشنه وصل وی ام، آتش دل کارم ساخت

شربت مرگ همی خواهم و جانم بگداخت

از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت

«کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یا رب، از مادر گیتی به چه طالع زادم؟»(1)

طبق غنچه

طبق غنچه

دیدم به طبق غنچه و گل ریخته بودند

وز بهر فروشش به هم آمیخته بودند

برداشت یکی غنچه نشکفته سر و گفت

«ماییم که از شاخ گل آویخته بودند»

باد سحر

باد سحر

باد سحر از ابر گلستان می گفت

وز طره سنبل و قد «بان» می گفت

گه گریه کنان و گاه خندان می گفت

بیخود سخن راست، پریشان می گفت


1- مهر تابان، صص 36 و 37.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه