سیره علمی و عملی علامه سید محمدحسین طباطبایی رحمه الله صفحه 40

صفحه 40

ص:50

هدیه به روح پدر و مادر

هدیه به روح پدر و مادر

علامه طباطبایی در یکی از جلسه های درس خود، برای شاگردانش ماجرایی را این­گونه تعریف کرد:

برادر من (سید محمدحسن الهی قاضی طباطبایی)، شاگردی داشت که به او درس فلسفه می گفت. آن شاگرد احضار روح می نمود و برادر من توسط آن شاگرد، با بسیاری از ارواح تماس پیدا می کرد. آن شاگرد قبل از آنکه با برادر من ربطی داشته باشد، میل کرده بود، فلسفه بخواند. آن شاگرد به خدمت ایشان می آمد و درس می خواند. آن مرحوم می فرمود: ما به­وسیله این شاگرد، با بسیاری از ارواح ارتباط برقرار می نمودیم و مشکلات حکمت را از مؤلفین آنها می پرسیدیم. یک بار با افلاطون تماس گرفته بودند. این دانشمند گفته بود: شما قدر و قیمت خود را بدانید که می توانید در روی زمین «لااله­الاالله» بگویید. ما در زمانی بودیم که بت پرستی و ثنویت، آن­قدر غلبه کرده بود که نمی توانستیم این ذکر را بر زبان جاری کنیم. [برادرم] می فرمود: روح بسیاری از علما را حاضر کردیم و سؤالاتی نمودیم، مگر روح دو نفر را که نتوانستیم احضار کنیم؛ یکی روح مرحوم سید بن طاووس و دیگری روح مرحوم سید بحرالعلوم. این دو گفته بودند: ما وقف حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم و ابداً مجالی برای پایین آمدن نداریم.

از عجایب و غرایب این بود که یک کاغذ از تبریز، از ناحیه برادر ما به قم آمد که در آن نوشته بود: «شاگرد مزبور، روح پدرمان را احضار کرده و [پدرمان] به سؤالی هم جواب داده است و در ضمن، گویا از شما (از علامه طباطبایی) گله داشته اند که در ثواب تفسیری که نوشته اید، ایشان را شریک نکرده اید.» آن شاگرد نه مرا می شناخت و نه از تفسیرم اطلاعی داشت و برادرم هم نامی از من نزد او نبرده بود و اینکه من در ثواب تفسیر، پدرم را شریک نکرده ام، تنها خود و خدایم می دانست، نه کس دیگر؛ حتی برادرم از این نیت و قصد بی اطلاع بود.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه