ویژه وفات آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی صفحه 78

صفحه 78

ص:81

مرحوم سیّدجواد رفتیم. در آن جا قدری گردش و مذاکره ی علمی نموده تا ظهر، نهار را صرف و ساعتی خوابیدیم. در آن موقع، لرز شدیدی به من عارض شد. دوستان، آن چه عبا و روانداز بود، بر من انداختند، باز می لرزیدم! پس از ساعتی، تب بسیار سوزانی کردم و کم کم حس کردم که حالم بسیار خراب است. به رفقا گفتم: مرا زودتر به منزلم برسانید.

رفقا وسیله ای فراهم کرده و مرا به شهر آورده و به منزلم رسانیدند. در آن جا، بی حال و حس افتادم. کم کم حواس ظاهره ام از کار افتاد. یک مرتبه به یاد خواب سه شب قبل افتادم. علایم مرگ را در خود مشاهده کردم و ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شده و از راست و چپ من نشستند و به هم نگاه کردند و گفتند: اَجَل او رسیده، مشغول قبض روح او شویم.

من در آن حال، مرگ را معاینه [مشاهده] کردم. از راه قلب، توجّهی به ساحت مقدّس حضرت سیّدالشهدا امام حسین(ع) نموده، عرض کردم: مولای من! از مرگ هراس و ترس ندارم و لکن از این می ترسم که دستم خالی است؛ کاری نکرده و زادی تهیّه ننموده ام؛ شما را به حقّ مادرتان صدّیقه طاهره(ع) شفاعت کنید که خدا، مرگ مرا تأخیر اندازد تا فکری به حال خود نمایم.

تا از راه دل، این توسّل را نمودم، دیدم شخصی وارد شد و نزد آن دو آمده و گفت:

حضرت سیّدالشّهدا فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما توسّل نمود و ما هم نزد خدا شفاعت کردیم که عمر او را دراز و اَجَل او را تأخیر اندازد و خداوند اجابت فرمود. شما روح او را قبض نکنید.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه