قصه ها و آیه ها صفحه 21

صفحه 21

معبود سبحان! خدایی غیر از تو نیست. بار خدایا! تو منزّهی و من درباره خود از ستمگرانم». (انبیاء: 87)

در این حال، امواج رحمت الهی به حرکت درآمد و یونس را از غم و اندوه رهایی بخشید. ماهی غول آسا، یونس را به آب های کم عمق کنار ساحل برد و او را از کام خود بیرون راند. چشمان یونس دوباره روشنایی روز را شناخت و پاهای خسته و بی رمقش زمین را حس کرد. او که به خاطر ضعف و گرسنگی توان حرکت نداشت، به ناگاه در کنارش بوته کدویی را دید. یونس در سایه برگ های آن آرمید و از میوه آن خورد و نیرویی تازه یافت و باز هم شکر و سپاس خداوند را به جای آورد. قرآن کریم در این باره با اشاره به نکته ای مهم می فرماید: «اگر یونس از تسبیح گویان نبود، تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند». (صافات: 143 و 144)

***

در نینوا، شور و هیجان برپا بود. قوم یونس توانسته بودند با توبه راه رستگاری را بپیمایند و عذاب خداوند را از خود دور سازند. جمعی در میدان شهر ایستاده بودند و با هم سخن می گفتند:

«ای کاش یونس در میان ما بود و ما را رهبری می کرد».

«آری، ولی ما قدر او را نشناختیم».

«چه بیهوده او را آزردیم و حرف هایش را به تمسخر گرفتیم».

ناگهان کسی سخن را قطع کرد و گفت: «نگاه کنید، کسی از دور می آید. او کیست؟»

کمی نزدیک تر آمدند، یکی از آنها با شادی دست هایش را از هم گشود و گفت: «خدایا شکر، او یونس، پیامبر توست».

مردم به استقبال او شتافتند و یونس که بار دیگر به سوی قوم خود بازگشته بود، همچنان به هدایت آن قوم پرداخت. آنها تا زنده بودند، به نیکویی زندگی کردند و از نعمت های خداوند برخوردار بودند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه