- پیش گفتار 1
- یوسف پاک دامن 4
- چیرگی سپاه رحمان بر لشکر شیطان 6
- ابراهیم بت شکن 9
- پذیرش سعی بین صفا و مروه 12
- یونس در شکم ماهی 17
- سلیمان و ملکه سبا 22
- یاران غار 24
- کشتی نوح 30
- معصیت کاران روز شنبه 32
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (1) 35
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (2) 37
- صبر ایوب 40
- شتاب در قضاوت 43
- عصای موسی (1) 45
- عصای موسی (2) 47
- آدم و حوا 56
- معراج پیامبر اکرم 63
- تغییر قبله نماز 66
- انفاق در رکوع 68
- داستان مباهله 70
آیات 165 و 166 سوره _اعراف _نتیجه این داستان را چنین شرح می دهد: «و چون تذکراتی را که به آنها داده شده بود، فراموش کردند، نهی کنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و کسانی را که ستم کرده بودند، به خاطر عصیانشان، به عذابی سخت دچار کردیم. وقتی از آنچه نهی شده بودند، سرپیچی کردند، به آنها گفتیم به شکل میمون ها در آیید و طرد شوید».
مردم مؤمن «ایله» از اینکه مورد رحمت خداوند قرار گرفته بودند، خدای را سپاس گفتند و از تلاش خود برای هدایت گمراهان خرسند بودند؛ زیرا در این عذاب، آنهایی که سکوت اختیار کرده بودند یا بی اعتنا بودند، به دلیل امر به معروف و نهی از منکر نکردن، همراه با گناه کاران مجازات شدند.
مریم، بانوی برگزیده خداوند (1)
_حنه_ رنگ بر چهره نداشت. با ناراحتی لب های خود را می گزید. زیر لب غم درونش را آشکار کرد و گفت: «پروردگارا، من نذر کرده بودم که فرزندم را به خدمت تو بگمارم، ولی اینک او دختر است. نام او را «مریم» می گذارم. او و فرزندانش را از شر شیطان در امان بدار».
زن _عمران_ هنوز دعایش تمام نشده بود که پیامبر خدا، _زکریا_، با شادمانی وارد شد: «بشارت باد به تو حنه. خدای تعالی فرمود که دخترت را برای خدمت قبول کرده است و خبر داد که پروردگار نسبت به آنچه داده، داناتر است.» در این حال، برق شادی در چشمان حنه درخشید.
سیمای مریم چنان معصوم و پاک بود که خدمت گزاران بیت المقدس برای تکفل (سرپرستی) او بر هم دیگر پیشی می گرفتند. یکی می گفت: «من از او مثل فرزند خود نگاه داری خواهم کرد.» دیگری می گفت: «تو همیشه در معبد نیستی، ولی من تقریباً شب و روز اینجا هستم. من از او مراقبت می کنم».
زکریا به جمع آنان پیوست و گفت: «مریم، خویشاوند من است و من پیامبر خدا هستم. من خود از این دختر سرپرستی خواهم کرد».