- پیش گفتار 1
- یوسف پاک دامن 4
- چیرگی سپاه رحمان بر لشکر شیطان 6
- ابراهیم بت شکن 9
- پذیرش سعی بین صفا و مروه 12
- یونس در شکم ماهی 17
- سلیمان و ملکه سبا 22
- یاران غار 24
- کشتی نوح 30
- معصیت کاران روز شنبه 32
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (1) 35
- مریم، بانوی برگزیده خداوند (2) 37
- صبر ایوب 40
- شتاب در قضاوت 43
- عصای موسی (1) 45
- عصای موسی (2) 47
- آدم و حوا 56
- معراج پیامبر اکرم 63
- تغییر قبله نماز 66
- انفاق در رکوع 68
- داستان مباهله 70
سخنان فریبنده، آتش غم های نهفته را شعله ور ساخت و او را از رحمت و یاری خدا ناامید کرد. همسر ایوب نزد شوهر خود رفت و گفت: «تا چه وقت خداوند تو را در عذاب نگه می دارد. او چرا اندوه تو را برطرف نمی سازد؟ ثروت، فرزندان و جوانی و عزتت کجا رفت؟» ایوب پاسخ داد: «به راستی که شیطان تو را فریب داده است».
همسرش با ناراحتی گفت: «چرا از خداوند نمی خواهی که اندوه تو را برطرف سازد و بلای تو را رفع کند؟»
ایوب گفت: «تو چند سال در نعمت و شوکت زندگی کرده ای؟»
زن گفت: «هشتاد سال».
ایوب پرسید: «حال چند سال است که در سختی و رنج هستی».
گفت: «هفت سال».
ایوب فرمود: من شرم دارم از خدای خود بخواهم که رنج و سختی را از من دور کند. بین دوران نعمت و رنج من فاصله بسیار است. اگر از بستر بیماری برخاستم و نیروی خود بازیافتم، تو را با صد تازیانه کیفر می دهم.
ایوب تنها ماند و بیماری اش شدت گرفت. روزی با ناله و تضرع خدا را به یاری طلبید: «بار خدایا! مرا شیطان به رنج و عذاب افکنده است. تو مهربان ترین مهربانی».
خداوند که از صبر و پیروزی ایوب بر شیطان خشنود بود، فرمود: «ایوب! پای خود بر زمین بزن، چشمه آبی گوارا آشکار می گردد. از آن آب بیاشام و با آن غسل کن، سلامتی و جوانی تو باز می گردد».
همسر وفادار ایوب که از دور مراقب احوال وی بود، با خوش حالی نزد او بازگشت، ولی ایوب سوگند خورده بود که او را کیفر دهد. در این حال، خداوند به ایوب فرمود: «دسته صد دانه ای از چوب های باریک به دست گیر و آن را یک بار با ملایمت به همسر خود بزن تا عهد خود نشکسته باشی».
«به او، خانواده اش و مثل آن از یاران دیگر عطا کردیم و این رحمتی از جانب ما بود و برای خردمندان اندرزی ... او (ایوب) را بنده ای صابر یافتیم. او