قصه ها و آیه ها صفحه 52

صفحه 52

بنی اسرائیل پرسیدند:

_ «پس یاری خدا کی خواهد رسید؟»

موسی گفت:

امید است که پروردگارتان دشمنتان را هلاک کند و شما را در زمین جانشین او گرداند».

***

شب فرا رسید. سیاهی شب، فرصتی بود تا مردم اندکی بیاسایند و از ستم و بیداد فرعون در امان بمانند. با این حال، آن شب، بنی اسرائیل به درِ خانه های هم می رفتند و یکدیگر را صدا می کردند:

_ «موسی، پیامبر خدا، خواسته است که امشب حرکت کنیم».

_ «به کجا باید برویم؟»

_ «به موسی وحی شده است شب هنگام ما را از شهر بیرون ببرد».

شب از نیمه گذشته بود. قوم موسی صحرایی پهناور و بزرگ را پشت سر گذاشتند و نزدیک ساحل نیل رسیدند. فرعون که از رفتن موسی آگاه شده بود، جمعیتی را گرد آورد و گفت:

«آنان گروهی اندکند که ما به راحتی نابودشان خواهیم کرد. پس به سرعت و با تجهیزات کامل، آنها را تعقیب می کنیم».

_یوشع بن نون_، از یاران موسی با دیدن فرعونیان گفت: «ای موسی! چاره چیست؟ دیگر تا مرگ زمانی نمانده است».

موسی گفت: «هرگز چنین نیست. پروردگار من با من است و راه را به من نشان خواهد داد».

در این حال ندایی به موسی خطاب کرد: «ای موسی! با عصایت به آب دریا بزن».

موسی عصایش را به آب زد. باور کردنی نبود، ولی واقعیت داشت. از همه جا آب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه