قصه ها و آیه ها صفحه 62

صفحه 62

***

آنها هر دو به انتظار ایستاده بودند، در حالی که هر یک به پذیرفته شدن قربانی خود امیدوار بود. نشانه پذیرش قربانی، فرود صاعقه ای از جانب خدا بر آن بود.

دقایقی بعد، آتشی در اطراف شتر زبانه کشید و هابیل به نشانه سپاس، به سجده درآمد.

قابیل که در تقدیم قربانی اخلاص نورزیده بود، برآشفت و حس کینه در وجودش شعله ور شد. با خشم رو به هابیل کرد و گفت:

«تو را می کشم تا شاهد نیک بختی تو نباشم».

هابیل با آرامشی خاص گفت:

«برادر! اگر قربانی تو پذیرفته نشد، تقصیر من نیست، بلکه از آن روست که خداوند تنها عمل پرهیزکاران و صالحان را می پذیرد».

قابیل پاسخ داد: «تا تو را از میان برندارم، آرام نمی گیرم».

هابیل گفت: «در تصمیمی که گرفته ای، به خود ستم می کنی. خون ریزی، گناهی بزرگ است. اگر تو می خواهی دست به کشتن من بزنی، من هرگز برای کشتن تو اقدام نخواهم کرد. من از پروردگار جهانیان خوف دارم و نمی خواهم که بار گناه دیگری را به دوش بکشم. تو با این کار، گناه کشتن مرا به گردن می گیری و از دوزخیان می شوی که پاداش ستم کاران است». (مائده: 27 _ 29)

***

روزها گذشت. آتش انتقام همچنان در دل قابیل زبانه می کشید. یک روز در پی برادر به کوهسار رفت. از دور گله را دید که در آرامش و صفا در حال چریدن است. جلوتر رفت. هابیل کنار تخته سنگی در حال استراحت به خواب رفته بود. فرصت را غنیمت شمرد. سنگی بزرگ در دست گرفت و بالای سر برادر ایستاد. لحظاتی بعد، نخستین سنگ بنای ستم در جهان نهاده شد و هابیل به ناحق، به دست برادر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه