حیات نیکان 16: آیت الله سیدمحمدعلی علاقه بند صفحه 15

صفحه 15

ص:20

صدا زد: بیا محمدعلی، بیا که مهمان داریم. مادر رفت زیر بادگیر تا یکی از آن هندوانه های خنک را برای مهمان بیاورد. محمدعلی از اتاق آمد بیرون و دید پدر، روفرشی را انداخته زیر درخت توت. کسی که کنار پدر نشسته بود، مردی ریزاندام و کم مو بود.

محمدعلی، متعجب جلو رفت و وقتی پشت سر مرد رسید، تازه فهمید که مرد کیست. گفت: سلام آقای گنتیان! مرد برگشت و به محمدعلی لبخندی زد و با لهجه فرانسوی گفت: سلام پسرم، چه خانه قشنگی دارید! پدر بلند شد و ظرف هندوانه را از مادر گرفت و آورد گذاشت جلوی مهمان. محمدعلی کنار آقای گنتیان نشست. آقای گنتیان، معلم زبان فرانسه او در مدرسه بود. پدر رو به ظرف هندوانه کرد و گفت: بفرمایید. محمدعلی باتعجب به پدر نگاه کرد. پدر رو به آقای گنتیان گفت: این پسر ما به تحصیلات خیلی علاقه دارد. توی این مدارس هم که بیشتر از سیکل به درد نمی خورد. حوزه ها هم که فعلاً تعطیل هستند. اگر وقت داشته باشید، می خواهم در خدمتتان زبان فرانسه را یاد بگیرد. هر چه باشد، زبان بین المللی است و بعدها لازمش می شود. مادر از پنجره اتاق، محمدعلی را نگاه کرد. آقای گنتیان نگاهی به محمدعلی کرد و گفت: چه چیزی از این بهتر! ایشان از بهترین شاگردان ما بودند. در این موقع، محمدعلی یک تکه هندوانه توی بشقاب میوه خوری، جلوی آقای گنتیان گذاشت.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه