حیات نیکان 16: آیت الله سیدمحمدعلی علاقه بند صفحه 17

صفحه 17

ص:22

محمدعلی گرد شده، به راه افتاد و پشت سر حسن شروع به دویدن کرد. حسن پیچید طرف گاراژ که محمدعلی از پیچ خیابان گذشت و دید حسن ایستاده است. کنار محمدعلی حسن ایستاد. کاپوت ماشین بالا بود و روی صندلی عقب، مرد مسنی با سبیلی جوگندمی نشسته بود. محمدعلی چشم هایش را ریز کرد و به او خیره شد و پرسید واقعاً رضاخانه؟ حسن گفت: آره دارن می برنش تبعید،(1) می بینی؟ شاه کشور بوده . محمدعلی به اتومبیل و سرنشینش خیره بود. راننده در کاپوت را بست و اتومبیل را روشن کرد. وقتی اتومبیل از جلوی آ نها رد می شد، محمدعلی به یاد آورد که دفعه قبل، رضاخان را کجا و چطوری دیده بود. البته دفعه قبل حسن همراهش نبود.

محمدعلی با بچه های کوچه خودشان رفته بودند خیابان ورودی شهر. البته او هنوز کوچک بود و نمی توانست بین جمعیت را خوب ببیند. برای همین خم شده بود و از بین پاهای مردم رفته بود جلو. توی خیابان تا خانه گلشن، فرش قرمز انداخته بودند. بچه ها به دنبال فرش قرمز به راه افتادند. محمدعلی می دانست که گلشن یکی از ثروتمندان شهر یزد است. او و بچه ها نزدیک خانه گلشن، کنار فرش قرمز ایستادند. آنجا خلوت تر بود؛ اتومبیلی از دور پیدا شد. جمعیت هم بود؛ اما کمتر. محمدعلی توانست مرد چهارشانه و سبیل پهن توی اتومبیل را ببیند.


1- رضاخان در شهریور 1320 به جزیره موریس تبعید شد.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه