حیات نیکان 18: آیت الله علی ارومیان صفحه 21

صفحه 21

ص:24

سربازان دهانشان از تعجب باز مانده بود. کارگرها فلاسک آب سرد آقای ارومیان را نیز پر کردند و به دستش دادند. سرهنگ خودش حق الزحمه کارگرها را داد و سپس رو به شیخ علی گفت: «التماس دعا آشیخ، در امان خدا».

سرهنگ نفس عمیقی کشید و دستش را تکان داد و با نگاهش شیخ علی ارومیان را بدرقه کرد. همه حاضران فهمیده بودند که این مرد روحانی، دل سرهنگ را بدجوری لرزانده است.

دعا برای باران

دعا برای باران

فصل خیلی سختی بود و خشک سالی بیداد می کرد. آذوقه مردم بخش لیلان واقع در شمال عراق، رو به تمام شدن بود و محصولاتشان همه خشکیده بود. گاوها و گوسفندها لاغر شده بودند و نزدیک بود تلف شوند. ماه رمضان بود و آقای ارومیان برای تبلیغ به آن بخش آمده بود. مردم نزد او رفتند و گفتند: «حاج آقا! فکری به حال ما بکنید. همه دار و ندارمان از دستمان رفت. از کاه ها و گندم هایمان جز پوسته چیز دیگری باقی نمانده. چه کنیم آقای ارومیان؟»

حاج شیخ نگاهشان کرد و گفت: «باید شب های قدر را احیا بگیریم و همگی از خدای بزرگ طلب باران کنیم.» شب های نوزدهم و بیست ویکم ماه مبارک رمضان اهالی در مسجد جمع شدند. آقای ارومیان رو به جمعیت گفت: «دعای جوشن کبیر را شروع می کنم. هرکس هرکجا افتاد، بگذارید به حال خودش باشد!» آقای ارومیان با

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه