حیات نیکان 23: آیت الله سید رضی شیرازی صفحه 16

صفحه 16

ص:19

صدای آمین مردم بلند می شود.

سوغات فرنگ

سوغات فرنگ

اوضاع و احوال ایران روز به روز بدتر می شد. به قول مش حسن: «ایران می خواست بی طرف باشد. نه سر پیاز باشد، نه ته پیاز. اما خود پیاز شد.» مش حسن، همسایه ما، مرد شوخ طبعی بود. گاهی به خانه ما می آمد تا با پدرم حرفی بزند یا درددلی کند. من هم سراپاگوش حرف هایش می شنیدم و خسته نمی شدم.

حال و هوای آن روز من بهتر از ایران نبود. در هوای گرم تابستان، سرماخوردگی و تب و لرز؟ این دیگر چه صیغه ای بود؟ نمی دانستم. مش حسن، دست بر پیشانی ام گذاشت و در حالی که سر تکان می داد، لب گزید و گفت: «خدا کند از این مریضی های وارداتی نباشد!»

پدرم با تعجب و نگرانی پرسید: «کدام مریضی؟ مگر مریضی هم وارد ایران شده است؟»

_ «سوغات این پدرسوخته های فرنگی است. تیفوس و حصبه و انواع تب و لرزها. و الاّ در این هوای گرم، که تخم مرغ در نیامده آب پز می شود، این تب و لرز یعنی چه؟ من تا امسال که سال بیست شمسی است و چهل سال عمر از خدا گرفته ام، شهریور هیچ سالی گرم تر از امسال ندیده ام».

مش حسن راست می گفت. گرمای طاقت فرسایی بود، به ویژه وقتی در آفتاب راه می رفتی، حرارت خورشید، مثل گلوله سرب سنگین، مغز و ملاج انسان را نشانه می گرفت.

مش حسن به من کمک کرد تا به همراه پدر به مریض خانه برویم. از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه