- گاه شمار 2
- ماندن بر سر دوراهی 3
- زیارت کودکانه 4
- ورود به مدرسه ایرانی «علوی» 6
- عشق به ریاضی و فلسفه 8
- ورود به حوزه 9
- هر کسی کو دور ماند از اصل خویش 11
- از «العماره» نجف تا «شمس العماره» تهران 12
- گرد وحشت بر چهره ها 13
- سوغات فرنگ 16
- تمنای حضور 19
- ورود به بزرگ ترین مدرسه دینی تهران 21
- بین النورین 23
- سر دردِ درد سر ساز 24
- نمایندگی ناتمام 25
- دود چراغ خوردن 27
- شلیک به عقلانیت 29
- حیات بخشیدن به مردگان 31
- تصاویر 34
ص:36
سلام و همهمه ای دوباره آغاز شد.
«آسید جعفر، یادت باشد اسم این مرد عاقبت به خیر را هم در دفتر تازه مسلمان ها بنویسیم».
«اسمشان چیست؟»
«متبرک به نام مولی الموحدین شده و نامش را علی گذاشته ایم. من وصیت کرده ام و شما هم بدانید. پس از مرگم، دفترِ اسامی تازه مسلمان ها را در قبرم بگذارید».
حاضران در مسجد با سلام و صلوات، نزد علی تازه مسلمان رفتند و با او دست دادند و هر کسی به گونه ای به او محبت می کرد و تبریک می گفت.