حیات نیکان 8: آیت الله علی پناه اشتهاردی صفحه 25

صفحه 25

ص:28

پدر آماده رفتن شد. آفتاب تازه طلوع کرده بود. آیت الله اشتهاردی به سمت مسجد امام به راه افتاد. همیشه سر وقت می رفت تا وقت طلبه ها ضایع نشود. بعد از نماز ظهر هم به خانه برمی گشت. گاه مهمانی به همراه خود داشت و آن وقت در کارهای خانه بیشتر کمک می کرد. محسن و محمدتقی می دیدند که پدر چگونه مهمان را احترام می کند، وسایل پذیرایی را فراهم می سازد و از هیچ خدمتی کوتاهی نمی کند.

زمانی که مهمان می خواست برود، پدر حتی کفش های او را مرتب می کرد و این کار سبب می شد که مهمان بیشتر شرمنده مهمان نوازی آیت الله اشتهاردی شود.

بچه ها با دیدن رفتار پدر یاد گرفتند چطور زندگی کنند. پدری که در حرف و عمل یکسان بود و به بچه ها درست زندگی کردن را آموخت.

جبهه

جبهه

انقلاب پیروز شد، ولی دشمنان بی کار ننشستند و به ایران حمله کردند. با آغاز جنگ تحمیلی بار دیگر چهره شهرها عوض شد. خرابی و بمباران شهرها، کشته شدن پیر و جوان و آوارگی مردم، ذهن آیت الله اشتهاردی را به خود مشغول کرد. بسیاری از مردم جنوب و غرب کشور خانه هایشان را از دست دادند. نیروهای عراق، چندین کیلومتر از مرزها گذشته و وارد خاک ایران شده بودند. مردم برای اعزام به جبهه، صف های طولانی می بستند و روحانی ها، آنها را ثبت نام می کردند. آیت الله اشتهاردی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه