ص:29
نیز که دفاع از کشور و میهن را بر خود واجب می دانست، راهی جبهه شد.
دیدن نوجوانان و جوانان که با شوق و علاقه برای پاسداری از کشورشان آمده بودند، برای آیت الله اشتهاردی یادآور خاطرات دوران انقلاب بود. جبهه، فقط دود و آتش و توپ و تفنگ نبود. رزمنده ها از هیچ فرصتی برای یادگیری غافل نمی شدند. آیت الله اشتهاردی بعد از نماز جماعت، برایشان از دین و دنیا می گفت و از آخرت و آمادگی سفر به آنجا. او جوانان و نوجوانان را تشویق می کرد که درس بخوانند، به دور و برشان خوب نگاه کنند و درست فکر کنند. همیشه سنگری که نمازخانه لشکر بود، از رزمند ه ها پر می شد. انگار خواب و خوراک نداشتند. خستگی برایشان بی معنا بود.
آیت الله اشتهاردی تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام را زیر لب گفت و از سر سجاده بلند شد. روبه روی رزمنده ها ایستاد و شروع به صحبت کرد. او با دیدن چشم های مشتاق رزمنده ها از حرف زدن برای آنها خسته نمی شد: «بودن شما در اینجا عبادت است».
سخنرانی کوتاه بعد از نماز جماعت همیشه برپا بود. بعد از آن رزمنده ها به سنگرهاشان می رفتند. آسمان پر ستاره شب روی سر آنها پهن شده بود، گویی ستاره ها هر شب چشم انتظار نجواهای شبانه آنها بودند.
آیت الله اشتهاردی هر شب می دید که رزمنده ها برای نماز شب بیدار می شوند. گوشه ای خلوت و دنج پیدا می کنند و نماز می خوانند. در نور