ص:30
مهتاب شانه های ستبر آنها می لرزید و با خدا راز و نیاز می کردند. بعد از آن عده ای برای شناسایی به مأموریت می رفتند و عده ای سر پست های نگهبانی.
آیت الله اشتهاردی به هر جای جبهه که می رفت، این صحنه ها را می دید و به چنین جوانانی افتخار می کرد.
زندگی ساده و پربار
زندگی ساده و پربار
ساده زیستی آیت الله اشتهاردی بر هیچ کس پوشیده نبود. خانه کوچک و استیجاری ایشان در قم، مأمن طلبه ها و دوستان آن بزرگوار بود. با اینکه مردم وجوه زیادی را برای مسائل شرعی به آیت الله اشتهاردی می دادند، ایشان هیچ مبلغی را برای خود برنمی داشت و همه را برای مردم صرف می کرد. بی نیازی او از مال دنیا برای مناعت طبعش بود. یک روز ایشان به خانه آیت الله العظمی حسین بروجردی رفته بود. عده ای از روحانیان هم آنجا بودند. آقای بروجردی، از دیدن ایشان خوش حال شدند. آیت الله اشتهاردی مبلغی از وجوه مردم را در مقابل ایشان گذاشت. آقای بروجردی که می دانست ایشان در سختی زندگی می کند فرمود: «هرچه می خواهی، بردار.» آیت الله اشتهاردی با خوش رویی پاسخ داد: «نیاز ندارم» و بعد از مدتی گفت وگو با آیت الله بروجردی، از نزدشان رفت.
آیت الله اشتهاردی عصرها به مطالعه و تحقیق می پرداخت و شیرینی خواندن و آموختن همیشه برایش لذت بخش بود، حتی زمانی که خود یکی از مدرسان برجسته حوزه بود و شاگردان بسیاری داشت. به