«تو خود حجابی»
شعری به عشق گفتم وفق مراد سائل***هر کس شنید گفتا: لِلّهِ دَرُّ قائِل
گفتم انیس دلها از بهر چه نیایی؟***گفتا تو خود حجابی چون و چرا چه حاصل؟
گفتم ز چه نصیبی از دیدنت ندارم؟***گفتا اسیر نفسی آتش بزن تو حائل
وز معصیت بپرهیز با نفس دون در آویز***حقاً همین معاصی گردیده است فاصل
بر حکم دین نظر کن با متقین سفرکن*** از سیر در شریعت شاید شوی تو واصل
گفتم ترحمی کن از بهر ما یتیمان***گفتا منم رئوف و بهر یتیم کافل
من مقصد ألَستَم کون و مکان به دستم*** از ارتباط با من هرگز نشو تو غافل
«کوچک» به یاد رویم اشک شعف بریزد***او با عنایت ما گردیده است ناقل