- مقدمه 1
- در انتظار رسیدن فردا 2
- شعله ای در تاریکی 4
- فقط به خاطر خدا 6
- عزاداری امام حسین (علیه السلام) 8
- در بهار شکوفایی 11
- پدری مثل کوه 13
- زندگی در حوالی حرم 16
- آیت الله آقای داماد 18
- بزرگ تر از پیش بینی های پدر 20
- دل شوره های تبلیغ 22
- زخم دل 25
- آرامش روزهای تعطیل 27
- حکایت آن حدیث و یک دل صاف 29
- رؤیای ابدی 33
- منابع: 36
- تصاویر 37
ص:34
علی(ع): مَن طلب العلم تکفَّلَ الله برزقه...؛ حضرت امیر(ع) می فرماید: کسی که طلب علم کند، خدای متعال عهده دار روزی اوست...».
دل طلبه جوان به تپش افتاد. برای اولین بار بود که این حدیث زیبا را می شنید. حدیث هم آرامش او را به هم زد و هم آرامش ازدست رفته اش را به او بازگرداند. دیگر هوش و حواسش رفت به کاری که با هزارویک مصیبت به سرانجام رسانده بود.
- خدایا مرا ببخش، آخه چه کاری بود من کردم...
طلبه جوان با خود کلنجار می رفت. عبارات سخت و پیچ درپیچ مغنی مثل پتک بر سرش فرود می آمد. وقتی یاد آن همه زحمت و آن همه پول می افتاد، پشیمانی وجودش را می لرزاند.
_ بعد از عمری طلبگی، رفتیم سراغ شیطان که رزق و روزی آینده ما را تأمین کند...
وقتی درس تمام شد، با ناراحتی و آشفتگی برخاست. از دست خودش شکایت داشت. می خواست سر خودش داد بکشد و با خود دعوا کند؛ اما مگر می شد؟
_ صد تومان شهریه سه چهار طلبه است، حقوق سه چهار ماهه خودم، ببین با این پول من چه کار کردم؟
کار جعل مدرک غیرحوزوی که برای او خیلی گران تمام شده بود، مثل خوره به جانش افتاده بود و داشت دیوانه اش می کرد.