- مقدمه 1
- در انتظار رسیدن فردا 2
- شعله ای در تاریکی 4
- فقط به خاطر خدا 6
- عزاداری امام حسین (علیه السلام) 8
- در بهار شکوفایی 11
- پدری مثل کوه 13
- زندگی در حوالی حرم 16
- آیت الله آقای داماد 18
- بزرگ تر از پیش بینی های پدر 20
- دل شوره های تبلیغ 22
- زخم دل 25
- آرامش روزهای تعطیل 27
- حکایت آن حدیث و یک دل صاف 29
- رؤیای ابدی 33
- منابع: 36
- تصاویر 37
ص:38
که به صفای باطن تو واقفند، روی شانه هایی که از غم رفتن تو می لرزند، به سوی حرم در حرکت است.
خداحافظ مسجد باغ پنبه! باغ بهشت او را به خود می خواند. خداحافظ مدرسه درالشفاء! خداحافظ کوچه پس کوچه های قم.
همه آمده اند. طلبه ها، رزمنده ها، مردم کوچه و بازار. علمای بزرگ. همه از خوبی های تو می گویند. با اشک و خاطره پلی به گذشته می زنند و از حضور مداوم تو در جبهه ها یاد می کنند.
در آستانه نماز ظهر، «الصلاه» های نماز تو طنین انداز است. مردم در صحن های حرم صف می بندند. آیت الله شبیری زنجانی می آید. دوست و هم درس دوران جوانی. یاد درس آیت الله محقق داماد بخیر. باورش سخت است سید؛ اما این همان شیخ باصفای تهرانی است. طلبه فاضل، محجوب و مؤدب درس آیت الله داماد. افسوس که مرگ را چاره ای نیست. اندوه که درد فراق یاران را درمانی نیست...
پیکر پاک تو در جوار بی بی، به خاک سپرده می شود. تو در خاک پاک حرم آرام می گیری و این قلب های ناآرام ماست که در اندوه از دست دادن تو شکسته می شوند. این چشم های گریان ماست که با آسمان بارانی حرم همراهی می کنند تا تو با ترنم زیبای باران، در رؤیای شیرین ابدی آرام گیری.