حیات نیکان 11: آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی صفحه 14

صفحه 14

ص:19

سرزمین آرزوهای جوانی

بعد از حدود یک سال تحصیل در نجف اشرف، لطف الله دلش را در عتبات عالیات گذاشت و خود به ایران بازگشت. در بدو ورود به ایران برای دیدن پدر و مادرش به گلپایگان رفت و بعد از آن نیز راهی قم شد. حوزه علمیه قم در آن زمان با وجود استادان بزرگ، کلاس های متنوع، کتاب های جدید و طلبه های فعال و پرجوش، امکانات بیشتری را برای او فراهم می آورد. همان گونه که در کوچه های قم قدم می زد، یاد نماز طلب باران آیت الله خوانساری افتاد.

آن سال، زمستان، باران کمی آمده بود. بیشتر چاه های آب خشک شده بود و زمین های کشاورزی آبی برای آبیاری نداشت. وقتی توی کوچه و بازار راه می رفتی، همه درباره آب حرف می زدند. هیچ کس نمی دانست چه کار باید بکند. از یک طرف، گرما و از طرف دیگر، بی آبی، زندگی را برای مردم سخت و طاقت فرسا کرده بود. در این شرایط، خبر اقامه نماز طلب باران آیت الله خوانساری توی شهر پیچید.

روز اول، جمعیت زیادی سطح رودخانه خشک قم و تمام بیابان های اطراف شهر را پر کرده بود. در این میان، بزرگانی همچون آیت الله گلپایگانی و آیت الله حجت هم بودند. بعد از نماز، همه چشم به آسمان داشتند، به امید بارش باران، ولی آن روز آسمان خیال باریدن نداشت. روز دوم نبارید و همه امیدها به ناامیدی تبدیل شد.

روز سوم فرا رسید. دل توی دل ها نبود. گروهی زبان به طعنه گشوده و نمازگزاران را به باد مسخره گرفته بودند. نمازگزاران با دل های

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه