حیات نیکان 11: آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی صفحه 21

صفحه 21

ص:26

_ باشد، حرفی نیست. من می روم، اما دوست دارم قبل از رفتن، یک چیزی خدمتتان عرض کنم. من اخلاق آقا را می دانم. ایشان اگر سرشان هم برود، محال است که از حرفشان برگردند.

آقای صافی بعد از آنکه گوشی را قطع کرد، به سرعت به خانه آیت الله گلپایگانی رفت تا هرچه زودتر خبر را به ایشان برساند. همان طور که پیش بینی کرده بود، آقا بعد از شنیدن حرف های او فرمود: «بگذار هر کاری می خواهند بکنند. مگر آن طلبه های بیچاره توی مدرسه فیضیه چه گناهی کرده اند؛ جز اینکه مخالف رفتارهای آنها هستند. چرا پرچم های قرمز را خودشان بالای مدرسه می زنند، آن وقت به دروغ، به آنها نسبت کمونیست می دهند... بگذار هر کاری می خواهند، بکنند؛ کاغذ مال من است و من از نوشته خودم برنمی گردم».

آقای صافی همان طور که به حرف های آقای گلپایگانی گوش می کرد، یاد قضیه مجلس مؤسسان افتاد. تغییر قانون اساسی کشور، به بهانه اینکه شاه پسری نداشت و انتخاب اشرف، خواهر شاه به عنوان ولیعهد بعد از او، توطئه بزرگی بود که به گفته همه، اگر هوشیاری و ذکاوت آیت الله بروجردی، امام خمینی، آقای گلپایگانی و مراجع بزرگ دیگر نبود، حتماً به وقوع می پیوست.

سرآغاز یک راه

آقای صافی با وجود مشغله های زندگی، تدریس در حوزه، تشکیل کلاس های تفسیر قرآن و فعالیت های دیگر اجتماعی همچنان در

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه