ص:31
وقتی نامه آقای بروجردی را برای شیخ شلتوت برده بود، (1) او به احترام نامه از جا بلند شده، نامه را بوسیده و به آن احترام زیادی گذاشته بود.
آیت الله صافی می دانست که این کتاب، یکی از کتاب هایی است که به دستور آقای بروجردی در مصر چاپ کرده اند.
r
آیت الله صافی ایستاد جلوی تاقچه؛ عکس آقای بروجردی سال ها بود که در میان قاب عکسی توی تاقچه جای داشت. قاب عکس را برداشت. دستی به شیشه آن کشید و غبار نشسته روی شیشه را پاک کرد. هر زمان، قاب عکس را می دید یا از توی مسجد اعظم (2) می گذشت، یاد حرف های آن روز آقای بروجردی با آقای گلپایگانی می افتاد.
ماه رمضان بود... به جز آیت الله صافی، هیچ کس پیش آقای بروجردی نبود. همان طور که وی داشت یکی از استفتائاتی را که نوشته بود، برای آقا می خواند، آقای گلپایگانی برای دیدن آقای بروجردی و احوال پرسی از ایشان آمد. آقای بروجردی چند وقتی بود احساس ضعف می کرد و کمتر بیرون می رفت. آقای بروجردی در میان صحبت هایشان به آقای گلپایگانی گفت: «من صبح ها به این آیه شریفه قرآن که می رسم، خیلی ناراحت می شوم.» آن وقت، آیه را برای آقای گلپایگانی خواند:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ. (3)
1- . یکی از بزرگان اهل سنت مصر.
2- . مسجد معروف به مسجد اعظم در شهر مقدس قم که در جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام توسط آیت الله بروجردی ساخته شد.
3- . توبه: 38.