از چشمه تا دریا :مجموعه خاطرات درباره استاد شهید مرتضی مطهری صفحه 109

صفحه 109

ص:111

در حسرت قم و دلزدگی از تهران

در حسرت قم و دلزدگی از تهران

خاطره ای که دارم مواجهه بنده با ایشان است. البته دو مواجهه با ایشان دارم. حالا یک مواجهه اش را نمی گویم؛ چون نمی خواهم پخش شود. به طور خصوصی باید خدمتتان عرض بکنم. یک مواجهه خیلی مطلوبی دارم که یک روزی خاطرم هست در همین درس بود که ایشان با حالت خیلی کسل و ناراحت آمده بود آن جا و معمولاً هم محیط دانشگاه یک محیطی بود نه که الزام آمدن به سر کلاس بود، زیاد اشتیاقی نشان داده نمی شد. برعکس حوزه که حوزه هیچ کس طلبه را الزام به آمدن سر درس نمی کند، بلکه نیرو و انرژی خودش هست که او را سر درس حاضر می کند. ایشان وقتی آمدند آن جا، اظهار کسالت کردند. گفتند من حوصله ام سر رفته و دیگر می خواهم با کسی معاشرت نداشته باشم. حالا چه اتفاقی افتاده بود و چه شده بود و این ها من نمی دانم، ولی ایشان در عین حالی که آمده بود به این وظیفه و این رسالتی که داشت عمل می کرد و سر درس ها آمده بود. نگفته بود که درس را تعطیل می کنم، ولی شروع کرد به گله مند شدن و این ها. من خاطرم هست که گفتم که استاد یاد مدرسه فیضیه کردید. گفت آره، من یاد آن وقت افتادم. گفتم حتما دلتان می خواهد عبایتان را زیر درختان انار آن کنار راهی که به مدرسه... . نمی دانم الان آن درخت ها هست یا نیست. عصرها که می شد و خصوصا غروب ها بعد از نماز مرحوم آیت الله اراکی، طلبه ها عبایشان را آن جا پهن می کردند به عنوان به حساب فرش و آن جا می نشستند و واقعا برای یک طلبه لذت بخش بود که در مدرسه فیضیه در آن حالت بنشیند و مباحثی مطالبی را به اصطلاح خود طلبه ها گده بکند که البته قعده درسته حالا ما می گویم گده

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه