از چشمه تا دریا :مجموعه خاطرات درباره استاد شهید مرتضی مطهری صفحه 197

صفحه 197

ص:199

دومین نکته این که به من عنایت می کردند و همیشه به من می گفتند که مدیون بابا هستند. مثلاً در حالی که درس خصوصی در منزل داشتند و آقای حداد عادل بود، بنده بودم، آقای مهندس پایا بودند و آقای غفاری و دیگران هم بودند، بنده را هم در صف نهار راه داده بودند و به همین ترتیب این درس را به طور خصوصی برای یک عده ای مختص چند نفر که از حدود انگشتان دو دست تجاوز نمی کرد می گفتند. و زمانش هم غالبا بعد از نماز مغرب و عشا، روزهای یکشنبه در منزل خودشان بود که من هم از ایشان اجازه گرفته بودم و یک ذره زودتر می رفتم تا نماز مغرب و عشا را به امامت خود ایشان بخوانم. اجازه هم فرمودند. به من خیلی عنایت داشتند.

استاد و دغدغه مسیر حرکت جوان

استاد و دغدغه مسیر حرکت جوان

من روزی به ایشان عرض کردم که این «داستان راستان» شما خیلی زیبا است. چرا ادامه نمی دهید؟ چرا باید همین مقدار باشد؟ فرمودند شما که می بینید من چقدر گرفتار هستم. خوب چرا خودت ادامه نمی دهی و بنده را وادار فرمودند که آن «پرتو انسان ها» را دو جلد نوشتم و بعد از آن هم وادار فرمودند «در مسلخ عشق» را نوشتم که در این ها دقیقا دنباله روی کردم از داستان راستان ایشان؛ یعنی دقیقا در جهت فرمانبری از اوامر ایشان بوده است و خیلی هم مورد توجه واقع شد به خصوص در «مسلخ عشق». منابع آن را هم ایشان به من راهنمایی فرمودند که اسطرلاب و سایر منابع را ایشان فرمودند. منتها خود من هم منابع را مطالعه می کردم و بعد به نثر امروز می نوشتم. ایشان استاد خیلی داشتند از جمله یکی از آن ها پدر من بود که آن هم فقط قوانین را خوانده بودند، ولی این را تا آخر عمر واقعا پاس داشتند و عنایتشان هم به بنده

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه