از چشمه تا دریا :مجموعه خاطرات درباره استاد شهید مرتضی مطهری صفحه 211

صفحه 211

ص:213

بدهید اسم نیاورم مثالی زدند. گفتند ما این اتاق را تاریک می کنیم یک قوطی می گذاریم توی این اتاق. توی قوطی یک شمع روشن می کنیم. دیوار این قوطی را هم سوراخ می کنیم. نور می آید و اتاق را روشن می کند. حالا ما دستمان را می گذاریم روی سوراخ نور نمی آید به آن می گویند هستی، به این می گویند نیستی. آقای دکتر گفتند که من گفتم که ببخشید حضرت آیت الله کی هم چین حرفی را زده؟ این هستی و نیستی؟ نیست شما آن موقع نور را توی اتاق می تاباندیم، روشنایی شمع با نور می آمده حالا دستمان را روی سوراخ گذاشتیم با حرارت دارد می آید. آن هستی این نیستی معنی اش نیست. شما نوع آمدن این را عوض کردید، ولی هستی اش وجود دارد. گفتند ایشان گفت که ببخشید آقا! کسی که فکل نزده اروپا نرفته و توی کافه ها چیزخورش نکردن بی سواد است، بلد نیست قر بدهد. ما دیدیم عجب حرفی می زنند ایشان. گفتند من هم در را کوبیدم آمدم خانه. ساعت دوازده شب بود دیدم در می زنند. آمدم در را باز کردم، دیدم مرحوم مطهری، آقای جعفری و دو سه تا از آقایان روحانی بزرگ بودند که با آقای دکتر مرحوم عبدو و این ها و پدر مرحوم شیخ الملک، همه آمده بودند آن جا. مرحوم مطهری با صورت قرمز نشستند و من تعارف کردم و گفتند جناب آقای دکتر حسابی این چه کاری بود شما کردید؟ گفتم چه کاری؟ من توضیح فیزیکی می دهم، ایشان ببینید چی می گوید. گفته که از ساعت هشت شب که شما این را گفتید از در آمدید بیرون این...، جمعه وقتی مسجد شام مسجد بازار رفتم، منبر اعلام می کنم خون دکتر حسابی هدر است. گفت از این ساعت تا حالا ما روی دست و پای ایشان افتادیم که ایشان یک توضیح فیزیکی داشت، منظوری نداشت. نیاییم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه